نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست

بر چراغ روز بال افشانی پروانه نیست

تا طبیب خستگان عشق چشم مست اوست

ناله بیمار غیر از نعره مستانه نیست

نیست سامانی بغیر از رخنه در ویرانه ام

گر بسامان دام ماهی آب دارد دانه نیست

با دل روشن کدورت همره دیرینه است

گر مرادت شمع بیدو دست در این خانه نیست

سیل گه جاروب منزل گاه فرش خانه است

فقر را زین به متاعی زینت کاشانه نیست

صید معنی را زبس می بندم و وا می کنم

هر که می بیند مرا گوید بجز دیوانه نیست

مزرع امید را از گریه نتوان سبز کرد

آب شور چشمه ما سازگار دانه نیست

زخمها برداشت تا زلف ترا تسخیر کرد

دست سعی هیچکس بالای دست شانه نیست

هر کس از بیداد گردون شکوه ای دارد کلیم

گر تو هم داری بگو، اینجا کسی بیگانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به زیبایی و رازآلودگی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هرچند عشق برای برخی افراد دیوانه‌کننده نیست، اما وقتی در پرده باشد، تاثیرش کمتر خواهد بود. او به ناتوانی در پیدا کردن آرامش در زندگی می‌پردازد و می‌گوید که انفصال و فقر به او زیبایی نمی‌دهند. شاعر همچنین تاکید می‌کند که نمی‌توان با اشک و درد، امید را در زندگی زنده کرد و در نهایت به احساس مشترک انسان‌ها در برابر سختی‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در میان شکایت‌ها، آدم‌ها احساس تنهایی نمی‌کنند.