غزل شمارهٔ ۱۴۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
گل نیز از بساط چمن پا بدر گذاشت
سوسن بوصف باغ زبانرا کبود کرد
نرگس ز شوق در قدح لاله سر گذاشت
برگ شکوفه رقعه معشوق باغ بود
زان بوسه داد نرگس و بر چشم تر گذاشت
شیرینی تبسم هر غنچه را مپرس
در شیر صبح خنده گلها شکر گذاشت
گل را غرور مشت زر خویش بس نبود
ابر بهار بر سر آن زر گهر گذاشت
نگذاشت یادگار بجز خرمن گلی
بر هر گل زمین که شکم ابرتر گذاشت
می آورد بسان گل زرد سر برون
نتوان بخاک گلشن کشمیر زر گذاشت
رمزیست اینکه عاشق و معشوق یکدلند
در پای خویش بید موله چو سر گذاشت
کوتاه ماند دست کلیم از گل مراد
هر چند آرزو بسر یکدگر گذاشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهار و شکوفایی طبیعت اشاره دارد. شاعر از جلوههای مختلف بهار سخن میگوید، از گلها و عطرهایشان گرفته تا احساساتی که در دل عاشقان به وجود میآورد. او اشاره دارد که بهار با خود شکوفهها و رنگهای زیبا به ارمغان میآورد و عشق و محبت را در دلها زنده میکند. همچنین به آرزوها و تمایلات عاشقانه و ناتوانی از رسیدن به آنها نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر به این نکته پی میبرد که عشق و زیبایی در طبیعت و روابط انسانی پیوسته در حال تکرار و تجدید هستند.