غزل شمارهٔ ۱۴۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیب و شباب راه عدم را مراحلست
عمر تو راه دور و درازش دو منزلست
وارسته را ز جذبه دهد امتیاز قرب
کی کهربا رباید کاهی که در گلست
چشمت هنوز حلقه تعلیم ساحریست
سحرش بدور خط تو هر چند باطلست
عشق از هوس جدا کن و زاری شناس باش
در گریه فسرده دلان آب داخلست
در مرگ هست آنچه در آب حیات نیست
آسان زیاد مرگ شود هر چه مشکلست
افتاده ام بصید گهی در دیار عشق
کانجا بقید دام و قفس مرغ بسملست
از بستگی کار درین روزگار تنگ
چیزی اگر گشاده شود دست سایلست
دوری اگر بود همه یک کام می کشد
ماهی جدا ز آب هلاکش بساحلست
در دعوی وصول بحق شیخ شهر را
ترک نماز و روزه گواهان عادلست
عمر کلیم صرف ببازی شد و هنوز
آن بیخبر ز بازی ایام غافلست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مراحل زندگی و عشق میپردازد. شاعر از سفر طولانی زندگی سخن میگوید و اینکه انسانها چگونه در این مسیر رشد میکنند. او به اهمیت فاصلهها و جداییها اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی باید از هوس دور شود. در این راه، گریه و مرگ را نیز مطرح میکند و میگوید که مرگ میتواند سادهتر از آنچه تصور میشود باشد. شاعر همچنین به محدودیتها و مشکلات زندگی اشاره دارد و از جستجوی آزادی و حقیقت در دنیای تنگ و پیچیده سخن میگوید. در نهایت، او به سرنوشت انسانها و غفلتشان از زمان و بازی روزگار اشاره میکند.