غزل شمارهٔ ۱۵۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
رخنه مانند قفس آرایش کاشانه است
کام دنیا را برای اهل دنیا واگذار
جغد را ارزانی آن گنجی که در ویرانه است
بر دَر و بامِ دلم ، غم بر سرِ هم ریخته است
میهمان در خانه ام دایم زیاد از خانه است
قابل چندین شکایت نیست وضع روزگار
آنچه دارد تلخ و شیرین جمله یک پیمانه است
صرفه را دیوانه ها دارند در امر معاش
بوریا گه فرش و گاهی جامه دیوانه است
رشک بردن لازم عشقست بر هر کس که هست
هر که در بزمست بار خاطر پروانه است
خوشه شمع است بار کشته امید ما
آب و رنگی دارد اما خوشه بیدانه است
مرهم زخم جفای چند کس خواهد شدن
طره او را یکی از سینه چاکان شانه است
اختیار حل و عقد زلف او دارد دلم
خانه زنجیر را دیوانه صاحبخانه است
می رمم از هر که باشد آشنای من کلیم
آشنایِ معنیِ بِکر ام ، که آن بیگانه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم غم و تنهایی در زندگی میپردازد. شاعر به تصویرسازی از سیل، خرابشدن خانهها و غمهای درونی میپردازد. او به دنیا و اهلش اعتنایی ندارد و وضعیت روزگار را تلخ و شیرین توصیف میکند. زندگی برای او پر از درد و جفا است و عشق را لازم میداند. در نهایت، شاعر به جستجوی معنا و حقیقت در زندگی اشاره میکند و از آشنایانی که درک درستی ندارند، دوری میجوید.