نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت

صلحش بسان رنجش عاشق بقا نداشت

دل از هجوم درد تو شرمندگی کشید

ویرانه حیف درخور سیلاب جا نداشت

شمعم زباد دامن فانوس می کشد

آن محنتی که در ره باد صبا نداشت

ازهای های گریه من تا دلش گرفت

دیگر چو آب تیغ سر شکم صدا نداشت

بر سینه خط زخم چه خوانا نوشته ای

داغ ارچه بود حاجت این نقطه ها نداشت

روزی هزار بار اگر گریه دیده را

می شست بیتو خانه چشمم صفا نداشت

گر آب و دانه در قفس مرغ دل نبود

صیاد را چه جرم، قفس این فضا نداشت

از گریه ام که زیب عروسان گلشنست

پای گلی نبود که رنگ حنا نداشت

دل ترک آشنائی ما زود کرد و رفت

زان شد پسند یار که عیب وفا نداشت

دست جنون لباس چو کند از بر کلیم

چون غنچه رخت زیر بزیر قبا نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج یک جنگجوست که از ظلم و ستم ملالی ندارد و صلح او به مثابه رنج عاشقانه‌اش باقی نمی‌ماند. او از هجمه‌های درد شرمنده است و احساس می‌کند که زندگی‌اش ویرانه‌ایست که در برابر سیلاب‌ها مقاوم نیست. شاعر با اشاره به زخم‌های سینه‌اش و گریه‌هایی که بی‌فایده است، نشان می‌دهد که درونش پر از درد و اندوه است. او به تصویرگری بر غم خود می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی اگر بارها گریه کند، چیزی از غم و اندوهش کم نخواهد شد. همچنین، به نقشی که محبت و وفا در زندگی‌اش دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این کمبود محبت موجب جدایی و ترک آشنایی شده است. در نهایت، شعر به وضعیتی پر از دیوانگی و ناتوانی در خوشی و آرامش اشاره دارد.