غزل شمارهٔ ۱۶۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
تا ساغر تبخاله ما پر می نابست
چشمت لب ما غمزدگان را ز فغان بست
خاموش نشینیم که بیمار بخوابست
بیتابی پروانه بر او چه نماید
آن شعله که خورشید ازو در تب و تابست
در گریه ندانم که چرا می روم از خود
بیهوشیم از چیست چو در ساغرم آبست
یک گل بهواداری گلشن بکفم نیست
از تربیت باغ چه در دست سحابست
ویرانه من پرتو خورشید ندیدست
هرچند که این خانه زبنیاد خرابست
در سربسر ملک وی از گریه خلل نیست
تا ساقی ما پادشه عالم آبست
امید درین ره بدل سوخته دارم
پرواز من از بال و پر مرغ کبابست
می رنجم ازو، رنجش دیوانه ز طفلان
پروای که دارد گله ام در چه حسابست
آن شعله که در جان کلیم آتش کین زد
بر بوالهوسان هر شررش قطره آبست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال و احوال شاعر و احساسات عمیق اوست. شاعر در کلبهاش غرق شراب و شادی است، ولی در عین حال غم و بیماری را نیز تجربه میکند. او به بیخودیش و دلنگرانیهایی که از عشق و دلتنگی دارد اشاره میکند. شاعر احساس میکند که خانهاش ویران است و نتوانسته از نور خوشبختی بهرهمند شود. همچنین او به بیتوجهی دیگران نسبت به درد و رنجش شکایت دارد و اشاره به شعلههای آتشین عشق و غم در دلش میکند. در کل، شعر ترکیبی از شادی و اندوه در عالم احساسات انسانی است.