غزل شمارهٔ ۱۵۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
چو گل بر میفروزی گر بگیرد خار دامانت
زچاک زخم صدجا می گشایم در بروی او
زند گر بر درِ دل حلقهای زلف پریشانت
چنان خواهم بمستی کام از لعل لبت گیرم
که گردی از نمک باقی نماند در نمکدانت
باین ضعفی که نتوانم به بیهوشی زخود رفتن
توانم رفت چون پروانه هر ساعت بقربانت
تمام از پای تا سر مهربانی و وفائی تو
بزخم صید مرهم می گذارد آب پیکانت
مگر بادی بقصد کشتن شمع مزار آید
وگرنه کیست کاید بر سر خاک شهیدانت
کلیم آنروز سردار وفاکیشان ترا دانم
که در راه وفای او نه سر مانده نه سامانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و شور و شوق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از زیبایی معشوقهاش و تاثیر عمیق او بر دل و روح خود میگوید. او از احساسات شدیدش نسبت به معشوقهاش و اینکه چگونه غمزههای او دلها را تسخیر میکنند، سخن میگوید. شاعر به تلخی عشق و دردهایی که از جدایی به وجود میآید اشاره میکند و از ضعف و وابستگیاش به معشوق مینویسد. در نهایت، اشارهای به وفا و فداکاری وجود دارد و شاعر عشق را چیزی ارزشمند میداند که زندگی و مرگ را تحت تاثیر قرار میدهد.