غزل شمارهٔ ۱۶۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
گر تو هم گاهی کنی یاد اسیران دور نیست
گرچه ما را می دهی بر باد بفشان دامنت
تا بدانی خاک مشتاقان زدامان دور نیست
کیست در کویت که شبها ناله ام نشنیده است
جمله می دانند کاین بلبل زبستان دور نیست
می کند هجرت مدار از آنکه می داند که من
گر کشد کارم بمردن آبحیوان دور نیست
تا دل و جان بود دادم، ای صبا آخر تو هم
بوی گل را قیمت ارزان کن گلستان دور نیست
دست بیتابی بفرقم مشت خاکی هم نریخت
تا زدامانت جدا شد از گریبان دور نیست
با بلا هم پیرهن یارب کسی چون من مباد
پا اگر در دامن آرم از مغیلان دور نیست
دور از آن درگه ندارد خاطرجمعی کلیم
از وطن آواره گر باشد پریشان دور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و دوری از او میپردازد. او از ناله و درد دل خود میگوید و اینکه همه از عشق و بیتابیاش باخبرند. شاعر به هجرت و جدایی اشاره میکند و میگوید که اگرچه این جدایی سخت است، اما او همچنان به عشق و یاد معشوق وفادار است. در نهایت، او به ناامیدی از بازگشت به وطن و نزدیکی به معشوق اشاره میکند و این دوری را یک واقعیت تلخ میداند. به طور کلی، شعر حال و هوای عاشقانه و غمگینی را منتقل میکند که در آن شاعر به عشق و فراق مینگرد.