نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است

روشنی دل را ز نور دیده ها پوشیده است

با که گردن سازگاری کرد تا با ما کند

بر مراد دانه هرگز آسیا گردیده است؟

سرو را دانی چرا آزاد می گویند خلق

زانکه دامان تعلق زین چمن برچیده است

گر قفس تنگست از بیرحمی صیاد نیست

صید از ذوق گرفتاری بخود بالیده است

گر بصحرا می رود، ور سر بدریا می کشد

سیل راه برو بحر از اشک من پرسیده است

جامه لایق بآن دستار عریانی بود

بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است

چشم خود را بایدش دادن بمردم عاریت

هر که خود را لایق بالانشینی دیده است

دیده ای دارم که ویران گشته از یکقطره اشک

خانه چشمم تو گوئی از گل نم دیده است

دیده بیدل چسان از زخم می ترسد کلیم

چشم داغ من ز مرهم آنچنان ترسیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم آزادی و دلبستگی می‌پردازد. او به آزادی سرو اشاره می‌کند که به دلیل بی‌تعلق بودنش در این گلزار آزاد است. همچنین، با کنایه به محدودیت‌هایی که انسان‌ها با آن مواجهند، قاچاقی از احساسات و اشک‌ها را بیان می‌کند. شاعر از دردهای ناشی از عشق و غم صحبت می‌کند و به وضوح نشان می‌دهد که چطور دل انسان تحت تأثیر احساسات و روابط قرار می‌گیرد. او به این نکته اشاره می‌دهد که برای دست‌یابی به بالانشینی و مقام، باید گاهی نیک و بد را نادیده گرفت و قربانی احساسات شد. در نهایت، شاعر از مرهمی یاد می‌کند که خود به زخم‌هایش ترسیده و نمی‌تواند آرامش را تجربه کند.