غزل شمارهٔ ۱۷۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
گریهام شکوه زلف تو به چین خواهد برد
صاف میخانه ایام بود در ته خم
غم دل را نفس بازپسین خواهد برد
چشم بد دور که از دولت بیسامانی
کلبه ما گرو از خانه زین خواهد برد
صد رهم اشک ندامت اگر از سر گذرد
عرق شرم کجا ره به جبین خواهد برد
نامم از صفحه ایام اگر گم نشود
تحفه روسیهی بهر نگین خواهد برد
غمزه با عاشق بیبرگ و نوا خواهد ساخت
سر و سامان چو نباشد دل و دین خواهد برد
دل به پیکان تو خوش داشت کلیم آنهم رفت
کی گمان داشت که کس راه به این خواهد برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد دلتنگی و غم ناشی از عشق صحبت میکند. شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر دل و روح خود اشاره میکند. او میگوید که صبرش به پایان رسیده و زخمهای عشق به دلش سنگینی میکند. همچنین، به خواب و ریاضتهایش اشاره کرده و از شرم و ندامت ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در نبود آرامش و سربلندی، دل و دینش تحت تاثیر عشق و غمهایش قرار گرفته است. به طور کلی، این شعر نگاهی عمیق و احساساتی به ابعاد پیچیده عشق و دلشکستگی دارد.