نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عمرها رفت که قانون طرب تار ندید

دل بجز دیده تر ساغر سرشار ندید

این جهان دار شفائیست که یک بیمارش

خدمتی غیر تغافل ز پرستار ندید

هر که رفعت طلبد بهره نیابد از فیض

خار را سبز کسی بر سر دیوار ندید

مرد آزاده گرش کار بسوگند افتاد

قسم او بسری بود که دستار ندید

دست رد گر بشناسی سپر حادثه است

از بلا رست سپندی که خریدار ندید

شیشه با آنکه سر حرف مکرر وا کرد

دوش در بزم ترا در سر گفتار ندید

دفترم گر شکرستان سخن گشت چه سود

که بغیر از مگس نقطه هوادار ندید

خضر توفیق که از تربیتم دست کشید

آن طبیبی است که پرهیز ز بیمار ندید

دهر خود مجلس می نیست کلیم، از چه سبب

کس در او آگهی از کار خبردار ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف کمبودهای زندگی و ناهمخوانی‌های آن می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در طول عمر، عواطف و لذت‌های واقعی را ندیده و جهان از نظر او ، جای درمان و شفاست اما بیماران آن را به درستی درک نکرده‌اند. او به ناکامی‌های انسان در دستیابی به آرزوها اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس که به رفعت و موفقیت می‌رسد، از فیض و نعمت دور می‌شود. همچنین، شاعر به مسائل اخلاقی و وفای به قول پرداخته و نکاتی درباره بی‌توجهی به انسان‌ها و احساسات آن‌ها بیان می‌کند. در نهایت، او به یأس و ناامیدی اشاره می‌کند و از عدم ارتباطات و آگاهی در این دنیای پر از مشکلات صحبت می‌کند.