نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد

سر تا بریده نیست به افسر نمی‌رسد

جایی که عارضِ تو به دعوی طرف شود

میراث آینه به سکندر نمی‌رسد

ناامن گشته میکده از دست رهزنان

می از حجاب شیشه به ساغر نمی‌رسد

هر جا که تشنه‌ای‌ست رسد گر به کام خویش

زین بحر قطره نیز به گوهر نمی‌رسد

پیدا نمی‌کند نمک شور رستخیز

تا گریه‌ام به دامن محشر نمی‌رسد

بر سر زن آن قدر که رسد کف به آبله

دستت اگر به ساغر دیگر نمی‌رسد

بیگانه پی به دقت معنی نمی‌برد

جز آشنا به داد سخنور نمی‌رسد

تا غنچهٔ دهان ترا نقش بسته‌اند

تنگی دل به عاشق بی زر نمی‌رسد

چشم اثر کلیم ندارم ز آه خویش

آری ز نخل سوخته نوبر نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌تنگی، عشق و ناکامی در رسیدن به آرزوها و معشوق است. شاعر به بیان محدودیت‌هایی که عشق و آرزو را تحت تأثیر قرار می‌دهد می‌پردازد، به‌طوری‌که حتی در مکان‌هایی که امیدی به یافتن عشق وجود دارد، دسترسی به آن بسیار دشوار است. او به توصیف حالاتی می‌پردازد که از دست رفتن فرصت‌ها و عدم موفقیت در درک عمیق عشق و ارتباطات انسانی را نشان می‌دهد و به طوری کلی، اشعار حاکی از ناامیدی و تنهایی است.