نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند

اگرچه برق بود طعنه بر شرر نزند

بچاره دست مزن در بلا که شصت قضا

نشان غلط نکند، تیر بر سپر نزند

مکن سئوال که ابواب فیض اهل سخا

گشاده است بروی کسیکه در نزند

چراغ عقل دهد روشنی ز پرتو عشق

نظر نه بیند تا آفتاب سر نزند

فراخ حوصله گر خانه ای بسیل دهد

چو موج دست تأسف بیکدگر نزند

بجز تو کز دل بیچاره صبر می طلبی

کسی نگفته به بسمل که بال و پر نزند

دلم ز جانب آن چشم فتنه جو جمعست

که مست سنگ بد کان شیشه گر نزند

درین بهار چنان روزگار افسردست

که غیر شمع گلی هیچکس بسر نزند

کلیم خوارتر از خود کسی نمی بینم

چرا ز حلقه اهل وفا بدر نزند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم هنری، عشق، قضا و قدر، و وفا می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هنرمند هنگام بیان هنر خود باید خود را از بی‌هنران متمایز کند و از لاف زدن پرهیز کند. همچنین او بر این باور است که در برابر مشکلات نباید دست به کار زد چرا که سرنوشت بهر حال او را به سمتی خواهد برد. در این مسیر، عشق چراغ عقل را روشن می‌کند و انسان باید صبر و حوصله داشته باشد. شاعر در ادامه به احساساتی اشاره می‌کند که انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد و به وفای اهل دوستی و نزدیکی به آن‌ها تأکید می‌کند. به طور کلی، شعر دعوت به تفکر عمیق و صبر در برابر چالش‌ها و انتظار‌های عشقی و دوستی است.