نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود

صبح روشن خاطر از شام غریبان می‌شود

گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرس

لایق یاد ار نباشد خرج نسیان می‌شود

دیده ام تا سرکشی‌هایی خطت، در حیرتم

مور هم بر همرهی ملک سلیمان می‌شود

می‌جهد ابروی موج و می‌پرد چشم حباب

نیست خیر ای دل دگر در دیده طوفان می‌شود

پشت طاقت خم گرفت از منت پیراهنم

از تن‌آسایی‌ست گر دیوانه عریان می‌شود

باغ دنیا از کجا و میوه راحت کجا

گر نهالش خشک گردد چوب دربان می‌شود

بخت وارون هر چه آسانست مشکل می‌کند

توبه را باید شکست این شیشه سندان می‌شود

کاروان خط نمی‌دانم چه بار آورده است

این قدر دانم که نرخ بوسه ارزان می‌شود

پای در دامن چو قفل بی‌کلید آورده‌ام

برنخیزم گر به فرقم خانه ویران می‌شود

غیرت همت به شرکت سر نمی‌آرد فرود

ما همان خاریم اگر عالم گلستان می‌شود

دست بر سر، سنگ بر دل، خار در پایی کلیم

می‌توان دانست کار ما به سامان می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر حس غم و غربت را توصیف می‌کند. او می‌گوید که در غربت، دل انسان به مانند آب، حیاتی می‌یابد و صبح روشن از دلتنگی شب‌های غریب سر برمی‌آورد. شاعر از ننگ نام خود صحبت می‌کند و به یادآوری و پرسش از گذشته اشاره می‌کند. همچنین به زیبایی خط و چهره کسی که دوستش دارد، و تلاطم‌های آن می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که زندگی آرامش ندارد و در باغ دنیا، نهالی که خشک می‌شود، به مسأله راحتی و سادگی زندگی اشاره دارد. او بر این باور است که بخت هیچگاه به آسانی نمی‌رسد و برای رسیدن به اهداف، گاهی باید توبه را شکست. کاروان زندگی را به عنوان یک سفر پرچالش توصیف می‌کند و اشاره می‌کند که ارزش‌های انسانی، مانند بوسه، در دنیای امروز ارزان شده‌اند. شاعر در نهایت با اشاره به بی‌قدرتی خود، تأکید می‌کند که اگر همت به اتحاد نیاید، انسان‌ها در دنیای سختی همچون خار خواهند بود. شعر به انتظارات و آرزوهای انسان‌ها در دنیا و چالش‌هایی که با آن مواجه هستند پرداخته است.