نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود

طفل آراسته از خانه برون چون نرود

کام دل رم کند اما بطلب رام شود

راه اگر گم شود از بادیه بیرون نرود

رخصت بادیه گردی ز کجا خواهد یافت

اشک ما گر بسر تربت مجنون نرود

شب خیال تو چنان بر سر دل می آید

که کسی بر سر دشمن بشبیخون نرود

ما بر آئینه دشمن نپسندیم غبار

آه ما صافدلان جانب گردون نرود

گریه در اول عشقست نشان خامی

زخم ما تا نشود کهنه از او خون نرود

آه سرگشته که در سینه ما می پیچد

گردبادیست که از خانه بهامون نرود

رازدار آمده ای با همه بی پروائی

که سخن از دهن تنگ تو بیرون نرود

می رود از سر مخمور برون فکر شراب

ولی از یاد کلیم آن لب میگون نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود می‌پردازد. او به حسرت و اندوهی اشاره می‌کند که به دل دارد و از گشت و گذار در زندگی صحبت می‌کند. اشک و غم ناشی از عشق و جدایی، نماد خامی و ناپختگی اولیه است. همچنین شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که حتی در دل مشکلات و فراز و نشیب‌های زندگی، یاد معشوق و عشق او هرگز از یاد نمی‌رود و همیشه همچنان در دل باقی می‌ماند. آثار عشق، چه غم و چه شادی، در وجود انسان برجای می‌ماند و به همین دلیل، احساسات نمی‌توانند به سادگی محو شوند.