نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند

از لب خشک مگو تا مژه تر ندهند

خوبرویان چو نشینند در ایوان غرور

منصب آینه داری بسکندر ندهند

در دیاری که رهائی زاسیری مرگست

صید تا لایق کشتن نشود سر ندهند

خط آزادی ما از غم دوران که دهد

ساقیان باده اگر تا خط ساغر ندهند

حاجت از فقر طلب روی طلب گر داری

که زیک در دهدت آنچه ز صد در ندهند

گرچه خود گشته زن حرص و طمع می گوید

مفتی شهر که یکزن بدو شوهر ندهند

جامه عرض نکویان چو درد نتوان دوخت

زانکه پیراهن گل را برفوگر ندهند

از سخن غیر زیان نفع سخنور نبود

بصدف جوهریان قیمت گوهر ندهند

در دیاریکه بود گردش آنچشم کلیم

نسبت فتنه ببدگردی اختر ندهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندیشه‌های عمیق درباره غم، محبت، و محدودیت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به ما یادآوری می‌کند که نباید از غم‌ها شکوه کنیم چرا که ممکن است غم دیگری مواجه شویم. او اشاره می‌کند که در جامعه‌ای که آزادی و رهایی از مرگ و اسیری دشوار است، فرد باید شایستگی لازم را برای دستیابی به آزادی و خوشبختی کسب کند. همچنین، او به این نکته توجه می‌کند که در مواجهه با فقر و کمبود، باید همچنان امید را حفظ کنیم و به دنبال آنچه حقایق زندگی به ما می‌دهند، باشیم. نهایتاً، شاعر بر این باور است که زیبایی و ارزش فردی در جامعه کمتر به رسمیت شناخته می‌شوند و سخن گفتن درباره آنها ممکن است نتیجه‌ای ندهد. این شعر ترکیبی از ناامیدی و آرزو برای بهتر شدن اوضاع است.