غزل شمارهٔ ۱۸۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
چون کند کرم دف از شعله آواز کند
در تن نای چو جان از لب شیرین بدهد
سفر بیخودیم را بدمی ساز کند
مرغ دل در قفس سینه بمیرد، به از آن
که ببال نفس سوخته پرواز کند
یکدم از زخم اگر دور شود مژگانت
همچو سوفار باندازه دهن باز کند
کام دل را که بخشم از برناکامان رفت
غلغل شیشه می کی بود آواز کند
دل بیحوصله را بیخودی وصل نهشت
که دمی گوش بآن چشم سخن ساز کند
خار بیداد گل ازبس دل بلبل خون کرد
عشقبازی بگل چنگل شهباز کند
عقده چون کار من از خویش برون می آرد
شانه هرچند که زان زلف گره باز کند
تا بداند که جفا در خور طاقت باید
یکنفس آینه خواهم که باو ناز کند
مرد عشق تو کلیم است که از دست غمت
می خورد خون و خیال می شیراز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلمشغولیهای آن میپردازد. او از زیباییهای عشق و تأثیر آن بر روح و جسم انسان صحبت میکند. با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند، از جمله ارتباط عشق با موسیقی و صدا، و چگونگی اینکه دل انسان در اسارت عشق میمیرد یا به پرواز در میآید. همچنین به زخمهای عشق و مشکلات آن اشاره میکند و نشان میدهد که عشق نیاز به تحمل و صبر دارد. در مجموع، این شعر به عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه میپردازد.