غزل شمارهٔ ۱۹۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
در گرمی تب مروحه تأثیر ندارد
گفتی قفس عقل حصاریست ز آهن
دیوانه مگر خانه زنجیر ندارد
مانند صدف رجعت معموری ما رفت
ویرانه ما طالع تعمیر ندارد
بر طفل مزاجان جهان چون گذرد حال
امروز که پستان امل شیر ندارد
تسکین ده عاشق نه فراق و نه وصالست
پیریست غم عشق که تدبیر ندارد
پرهیز از آن کار که افتاد بآخر
زان ناله بیندیش که تأثیر ندارد
ایمن ترم از چشم تو تا ریخته مژگان
من بنده آن ترک که شمشیر ندارد
افتادگی از عرض گذشتست سر او
تقدیم سرافرازی تأخیر ندارد
آسایش هر کام ز شیرینی مرگست
جائیکه شکر غیر نی تیر ندارد
گر میکشدم یار، کلیم این نه ز خصمی است
صیاد بدل کینه نخجیر ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و درد عشق و عدم توانایی در چارهاندیشی برای آن است. شاعر به احساس دیوانگی خود اشاره میکند و از قفس عقل که انسان را محصور میکند، صحبت میکند. او همچنین به ویرانی زندگی و عبور زمان اشاره دارد و میگوید که عشق به تسکین نیاز ندارد بلکه خودش سبب غم و اندوه است. شاعر از این میگوید که آرامش در زندگی تنها در مرگ یافت میشود و از مشکلات و ناپایداریهای زندگی انسانی میگوید. در نهایت، او خود را در برابر عشق و محبوبش توصیف میکند و با وجود چالشها، به عشق و دلبستگیاش ادامه میدهد.