غزل شمارهٔ ۲۰۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
تقلید گوشه گیری عنقا نمی کند
تا ناخن از پلنگ نگیرد بعاریت
ایام از دلم گرهی وا نمی کند
از جور آشنا نرمد هر که آشناست
ساحل ز تیغ موج محابا نمی کند
گر پی برد که گوشه نشینی چه راحتیست
سیلاب سیر دامن صحرا نمی کند
رفت آنکه چشم حسرت ما وقف گریه بود
امروز غیر خنده بدریا نمی کند
نخوت نمی خرد ز کسی تنگدست فقر
سرمایه چون ندارد سودا نمی کند
دل را بآرزوی لبت نیست دسترس
مسکین نمک بدیگ تمنا نمی کند
عزت گل ملایمتست ارنه پنبه را
ایام تاج تارک مینا نمی کند
در تنگنای خلوت غم می کند کلیم
وجدی که گردباد بصحرا نمی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و تفکرات فلسفی شاعر درباره دنیا و زندگی است. شاعر به کنارهگیری و گوشهنشینی اشاره میکند و میگوید این راه زندگی نمیتواند به او آرامش ببخشد. او تأکید میکند که برای رهایی از مشکلات و سختیها، نباید از دنیای اطراف فرار کرد. همچنین، او به تجربههای تلخ و ناامیدیهای ناشی از روابط اجتماعی اشاره میکند و میگوید که افراد ثروتمند و بینیاز ممکن است خود را از مشکلات دور نگه دارند، در حالی که افراد تنگدست به امید چیزهای کوچک و بیارزش زندگی میکنند. شاعر در نهایت به تضادهایی در زندگی اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که حتی در تنهایی و خلوت، نمیتوان از درد و غم خود فرار کرد.