نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید

عزم بالا کرد، چون از گَرد، پیش پا ندید

بر محک زد نقد شهری و بیابانی خرد

عاقل خوش‌مشرب و مجنون بد سودا ندید

نیست از وضع جهان ابنای دنیا را ملال

هیچ صورت را کسی دلگیر از دیبا ندید

عافیت را اهل دل در دیده بستن دیده‌اند

بهره زین گلشن به غیر از چشم نابینا ندید

از بزرگان بیشتر دونان تمتّع می‌برند

قرب ساحل جز خس و خاشاک از دریا ندید

نخل این بستان ز بار خویشتن یابد شکست

هیچکس از زاده‌ی خود خیر در دنیا ندید

بال بر گِرد سرش گشتن ندارد فاخته

هیچ‌کس سروی درین بستان به این بالا ندید

عیش ننگ ما کلیم از تنگ‌دستی‌های ماست

دست خالی را کسی در گردن مینا ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دیدگاه عارفانه شاعر درباره دنیا و انسان‌ها می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عارف تنها به نور حقیقت نگاه می‌کند و دنیا را بی‌ارزش می‌داند. او به آرامش و راحتی اهل دل اشاره می‌کند که در دل بستن به دنیا، عافیت می‌بینند. همچنین شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که بسیاری از مردم از لذات زندگی بهره‌مند نمی‌شوند و حتی نمی‌توانند از فرزندان خود خیر و خوشی ببینند. در نهایت، او ننگ فقر و کمبود را برمی‌شمارد و می‌گوید که کسی با دست خالی نمی‌تواند به مینا (شراب) نزدیک شود. این شعر نشان‌دهنده ناامیدی از دنیای مادی و تأکید بر جنبه‌های عارفانه و روحانی زندگی است.