نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند

دام از پی شکاری بسمل نهاده‌اند

باشد نشان پا همه خونین به کوی دوست

آنجا ز بس که کام به ساحل نهاده‌اند

مستان ز بحر پرخطر عشق همچو مُل

تا بر گرفته کام به ساحل نهاده‌اند

خود را شهید دیده‌ام ای دل که در کفم

آیینه‌ای ز خنجر قاتل نهاده‌اند

جیبی ز شوق پاره نکردند زاهدان

بر دستشان ز سبحه سلاسل نهاده‌اند

مقصد طلب مباش که سرگشته مانده‌اند

آن‌ها که رخت خویش به منزل نهاده‌اند

در بزم او کلیم ز آه شررفشان

شمعی‌ست در کنارهٔ محفل نهاده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و حال و هوای عاشقان می‌پردازد. او می‌گوید که خوبان و معشوقان برای شکار دل‌های عاشقان دام‌های خود را گسترده‌اند. نشانه‌های عاشقی و خونین شدن دل‌ها در کوی دوست نمایان است. عاشقان همچون ملخ‌های بی‌پروا به عشق می‌شتابند و خود را به خطر می‌اندازند. شاعر خود را شهید عشق می‌داند و می‌بیند که آثار درد و رنج در وجودش مشهود است. زاهدان نیز به جای اینکه از شوق چیزی بپرهیزند، خود را با زنجیرهای دنیا دست و پاگیر کرده‌اند. همچنین در بزم عشق، جوهر اشک‌ها و آه‌ها مانند شمعی در محفل یاد شده است. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده‌ی عشق پرشور و رنج‌های آن است.