نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در زنگبار خاطر من کار می‌کند

هر صیقلی که آینه را تار می‌کند

گر در بضاعت هنر آتش زند سپهر

آن را حساب گرمی بازار می‌کند

دارم بدل ز پرتو غم‌های روزگار

عکسی که جانشینی زنگار می‌کند

اعضا چنین که تحفه دردت به هم دهند

آزار خار پا به جگر کار می‌کند

در دل به پاسبانی نقد وفای تو

هر داغ کار دیده بیدار می‌کند

یوسف به نسیه کس نخرد در زمان ما

دل آرزوی جوش خریدار می‌کند

در سنگ خاره نیز اثر می‌کند سخن

کوه از صدا همین سخن اظهار می‌کند

برداشت بخت اگر زر هم سنگر قضا

اندیشه کشیدن دیوار می‌کند

اینجا کلیم دعوی خون را گواه نیست

کی پادشه ز قتل کس انکار می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از مضامین عمیق و زیبایی برخوردار است و به بررسی دردها و چالش‌های زندگی و تأثیر آنها بر روح و احساسات می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر روشنی مانند "آینه" و "پرتو غم" به توصیف احساسات خود می‌پردازد. او به تأثیرات دردهای زندگی بر روح انسان اشاره می‌کند و در عین حال به موضوع وفا و علاقه می‌پردازد. همچنین، به علل و نتایج ناپایداری و غیرقابل پیش‌بینی بودن زندگی و جامعه اشاره می‌کند. در نهایت، به بی‌عدالتی و انکار حقیقت در جامعه نیز پرداخته شده است. این شعر همزمان عمیق و فلسفی است و به تفکر در مورد زندگی و روابط انسانی دعوت می‌کند.