غزل شمارهٔ ۲۲۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
زنی چو خنده گل از بس عرق در آب رود
چنین که روی جهانی بسوی خود کردی
عجب که سایه ز دنبال آفتاب رود
چه جای شادی، غم عار دارد از دل من
بناز جغد درین منزل خراب رود
ز سوز آهم نم در نهاد دریا نیست
مگر سحاب بسرچشمه سراب رود
دعای صحت تو هر زمان بجای نفس
بسوی لب ز دل گرم شیخ و شاب رود
فرشته راه نیابد که بر زمین آید
بچرخ بسکه دعاهای مستجاب رود
گلاب از گل خورشید می کشد عیسی
پی علاجت اگر حرفی از گلاب رود
تو همچو لاله زتب گرم گشته ای و کلیم
چو شمع از تن زارش توان و تاب رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از ویژگیهای او همچون زلف تابدار و خندهاش سخن میگوید. شاعر از تأثیرات عمیق این زیبایی بر دل و احساسات خود سخن میگوید و میگوید که غم و شادی در این دنیا چه ارزشی دارند. همچنین به قدرت دعا و امید اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که دعاها همیشه مستجاب خواهند بود. در ادامه، شاعر از شور و شوقی که در دلش به واسطه معشوق ایجاد شده، صحبت کرده و از حالتهای مختلفی چون احساس محبت و درد در این مسیر یاد میکند. در نهایت، شاعر به تشبه معشوق به لاله و شمع اشاره میکند و از زیبایی و گرمای وجودش سخن میگوید.