نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد

سبحه را هم بهر تخم شید دست آویز کرد

اهل عالم طفل طبعانند و بیمار هوس

کی تواند طفل چون بیمار شد پرهیز کرد

خونم از ذوق شهادت جنگ دارد با بدن

هر که تیری بر نشان زد شوق او را تیز کرد

حیرتی دارم که گردون بدانایان بدست

او که نتواند میان نیک و بد تمییز کرد

هر کجا زهریست باید ریخت در جام حیات

تا توان پیمانه یک عمر را لبریز کرد

صوت بلبل جای فلفل گشت از مینا بلند

چون ز تاب باده ساقی چهره را گلریز کرد

سربلندی هر کجا کمتر، سلامت بیشتر

باد نتواند ستم بر سبزه نوخیز کرد

گر نبردی سیل اشکم می شدم فرسوده پا

گریه در راه طلب سعی مرا ناچیز کرد

دیده را سامان یک شبنم کلیم اول نبود

این زمانش موج حسن یار طوفان خیز کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر از تمایلات انسانی و نگرانی‌ها سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که انسان‌ها (اهل عالم) به مانند کودکان هستند و قادر به پرهیز از هوس‌های خود نیستند. شاعر همچنین از شوق شهادت و عشق به خداوند و زیبایی‌های عالم صحبت می‌کند. او به نقد زمانه و ناتوانی افراد در تشخیص نیک و بد می‌پردازد و بر اهمیت تجربه و احساسات در زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، با تمثیل‌های زیبا، شاعر به بررسی عشق و تلاش در مسیر طلب می‌پردازد و از مسائلی همچون درد و شوق سخن می‌گوید.