نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید

بهر شکون ز سیل خس آشیان خرید

آن غمزه خونبهای شهیدان عشق داد

اما نه آنقدر که کفن زو توان خرید

هر عارفی که صرفه شناس است در جهان

عقل سبک فروخته رطل گران خرید

باشد بزر علاقه ز معشوق بیشتر

زآنرو که گلفروش گل از باغبان خرید

یک مرد همچو دختر رز در زمانه کو

خون هزار غمزده را از جهان خرید

روزیکه کرد حسن تو سامان دلبری

صد حلقه پیچ و تاب برای میان خرید

دشنام اگر خرم به تبسم نمی رسد

خواهم کدام کام دل از نقد جان خرید

از تنگی زمانه هما یمن سایه را

ارزان نمی دهد که توان استخوان خرید

ما کم نصیب و سنگ ترازوی چرخ کم

نتوان کلیم کام دل از آسمان خرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و مشکلات زندگی می‌پردازد. او از مرغ دلی سخن می‌گوید که به دلیل خرابی و سختی‌ها به دنبال آرامش است. عشق را به‌عنوان یک ارزش با خون‌ بهای شهیدان مقایسه می‌کند و تأکید دارد که این عشق نه‌تنها با چیزهای مادی قابل خرید نیست، بلکه عمق و ارزش آن از درک معمولی فراتر است. در چندین مصرع، او به سختی‌ها و ناپایداری‌های زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در این بستر، عشق و زیبایی به شکل‌های مختلف ظاهر می‌شود. تمام این مضامین در نهایت به بیان ناکامی‌ها و آرزوهای دل اشاره می‌کند که در دنیای کنونی کمتر دستیابی به آن ممکن است.