نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر شبی دیده خونفشان نبود

آب در جوی کهکشان نبود

از دل ما نرفت آبله ها

ریگ صحرای غم روان نبود

هر کسی سالک ره دل نیست

راه دل راه کاروان نبود

تا سحر آرزو ببر دارد

کمری را که در میان نبود

تا زبان بسته ایم می فهمیم

سخنی را که بر زبان نبود

پس زانوی فکر مملکتی است

که در اقلیم این جهان نبود

طبق رزق صاحبان سخن

زیر سرپوش آسمان نبود

غیر حرف سبک نمی شنوم

وای بر گوشم ار گران نبود

روزیم همچو دام ماهی نیست

لقمه ای کش صد استخوان نبود

در گلستان دهر غیرکلیم

بلبل موسم خزان نبود

بحر این شعر تنگ می دانست

جای غواص اندر آن نبود

خویشتن را سبک زبحر خفیف

نکنم طرح گر گران نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود و ناکامی‌ها در زندگی می‌پردازد. او از نبود عشق و شادی در زندگی صحبت می‌کند و به تلخی‌هایی که با آن‌ها مواجه است اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که هرکس نمی‌تواند راه دل را پیدا کند و برخی از آرزوها هرگز تحقق نمی‌یابند. همچنین، او از کمبود فهم و سخن در جامعه می‌نالد و به مشکلات معیشتی و بیکسی دچار است. در نهایت، شاعر از عدم وجود زیبایی‌ها و شور و شوق در زندگی خود گلایه می‌کند و ابراز می‌دارد که خود را از عواملی که او را به سمت غم و اندوه می‌کشانند، دور نمی‌کند.