غزل شمارهٔ ۲۲۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دست از ساغر امید کشیدن دارد
لب پیمانه خالی چه مکیدن دارد
تا کی از غیرت او بر سر آتش باشم
ای حریفان پر پروانه بریدن دارد
سخنم می شنود با همه بی پروائی
حرف بیربط ز دیوانه شنیدن دارد
پستی بخت بلندم ز سپهر دونست
زیر سقفی که نگونست خمیدن دارد
دل بخون تا نطپید اشک قراری نگرفت
از پی طایر بسمل چه دویدن دارد
عاقبت زاهد سر در قدح باده نهاد
بسکه عادت بدهن آب کشیدن دارد
کارم از ضعف چنان شد که زجا می پردم
دیده هر گاه که آهنگ پریدن دارد
پر گر از ناوک بیداد بود عاریه کن
در ره عشق بپروانه رسیدن دارد
رایگان منت آزار هم از چرخ مکش
نمک زخم ازین سفله خریدن دارد
می برد آینه همراه بکوی تو کلیم
که چنان می رود از راه که دیدن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز ناامیدی و دردی عمیق از عشق و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارهها، احساس عدمِ تأمل در زندگی و عشق را بازگو میکند. او به تأثیرات منفی بخت و تقدیر اشاره میکند و از رنج و عذابهای ناشی از عشق سخن میگوید. همچنین به نوعی در جستوجوی آرامش و رهایی از زخمهای روحی است، اما در این مسیر با دشواریها و ناملایمات زیادی مواجه است. در نهایت، شاعر به وضعیت ناامیدکنندهای اشاره میکند که در آن امید و آرزوها سرابی بیش نیستند.