نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد

گوشه فقر و فنا را که ز ما می گیرد

زان سعادت که بود لازم ویرانه فقر

خویش را جغد برابر بهما می گیرد

جذبه حرص بطبعی که برد پنجه فرو

از گدا کاسه و از کور عصا می گیرد

طرفه رسمی است که باشد ز همه واپس تر

هر که در کوی تو پیش از همه جا می گیرد

گل ببازار چمن خرده خود را همه روز

بصبا می دهد و بوی ترا می گیرد

چون سوی غنچه بیاد دهنت می نگرم

نمک لعل لبت چشم مرا می گیرد

در غم آباد جهان طبع شرارم هوس است

که دلش زود ازین آب و هوا می گیرد

طره در غارت جان هر مژه در دزدی دل

زین میان عاشق بیچاره کرا می گیرد

بسکه آمیخته خاکستر دل با نفسم

از دم گرم من آئینه جلا می گیرد

تیغ نازش بستم جان نستاند ز کلیم

زخم او جان زپیش روی نما می گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسأله‌ی فقر و آرزوها پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه آدمی در مواجهه با مشکلات و ناکامی‌ها با نداشته‌هایش دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر به تضاد بین فقر و سعادت اشاره می‌کند و می‌گوید که از این فقر هنوز هم می‌توان درسی بزرگ آموخت. احساس حرص و طمع به چیزها نیز مورد انتقاد قرار می‌گیرد، و شاعر به زیبایی‌هایی که در زندگی وجود دارد، و همچنین به عشق و دلدادگی که گاهی اوقات آزاردهنده و عذاب‌آور است، اشاره می‌کند. او به تأثیرات زندگی بر روح و دل آدمی و پیچیدگی‌های آن پرداخته و در نهایت، از زیبایی‌های عشق و زخم‌های ناشی از آن سخن می‌گوید.