غزل شمارهٔ ۲۳۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل که چندین آه از جان می کشد
نقش آن زلف پریشان می کشد
دیده ام پست و بلند روزگار
دل بآن چاه زنخدان می کشد
شیشه ناموس را خوش جذبه ایست
سنگ را از دست طفلان می کشد
تا تواند بر سر من خاک بیخت
بخت دست از آب حیوان می کشد
مور خط لعل لبت را خوش گرفت
خاتم از دست سلیمان می کشد
تیغ بیداد تو هر جا شد علم
شعله هم سر در گریبان می کشد
اشک رسوا کرد ما را ورنه دل
ناله را از سینه پنهان می کشد
کاش بگذارد گریبان مرا
یار از دستم چو دامان می کشد
مزرع امید دل آبی نخورد
انتظار تیرباران می کشد
در کشاکش تا بکی باشم کلیم
دل بدرد و جان بدرمان می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج دل شاعر پرداخته است. دل، با آهها و نالههایش، به یاد زلف پریشان محبوبش است. شاعر به بیثباتی روزگار اشاره میکند و اینکه دلش به سوی زیباییهای معشوق میرود. او همچنین به عدم توجه بخت و شانس اشاره میکند که از او دور شده است. در ادامه، به تاثیرات بیدادگری و دلتنگیهای عاشقانه اشاره میکند و از اشک و حسرت سخن میگوید. در نهایت، شاعر آرزو میکند که از گریبان محبوبش رهایی یابد و این دردهای عاشقانه ادامهدار است، به طوری که دل و جانش در کشاکش رنج میکشند.