غزل شمارهٔ ۲۳۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
در چمن ناله مرغان گرفتار کشد
دل که غیر از دم آخر، نفس خوش نزند
در ته تیغ نشیند که ز پا خار کشد
گرچه دست هوسم یک گل ازین باغ نچید
جذب پای طلبم خار ز دیوار کشد
منم آن عاشق قانع که بکنج گلخن
شعله در بر بهوای قد دلدار کشد
شمع بگداخت سراپا و شد از شرم خلاص
تا یکی خجلت از آن قامت و رخسار کشد
هر سریرا که بود مغز خرد یک سر مو
تا بود داغ چرا منت دستار کشد
هر که گوید که بروی تو بود گل مانند
روکشی بر رخ آئینه ز زنگار کشد
آب در گوهرم از گرد کسادی شده گل
کی باین مهره گل طبع خریدار کشد
همدم آورد طبیبش بسر از بسکه کلیم
یاد آن چشم کند ناله بیمار کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حسرت و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از درد longing و آرزوهایی صحبت میکند که به خاطر عدم ارتباط با معشوقش دچارش شده است. او است atravessando و نالههایی در چمن و نزدیکی دیوار میکند. علی رغم عدم دسترسی به زیباییهای باغ، او متواضعانه و با عشق در انتظار است. شاعر همچنین به شرم و خجالت ناشی از زیبایی معشوق اشاره دارد و این احساسات او را به دقایق داخلی و غمهای عمیقتری میبرد. در نهایت، او تعابیر مختلفی از عشق و درد را با تصاویری از طبیعت و حالات انسانی شکل میدهد.