غزل شمارهٔ ۲۳۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین میکند
در مذاقم مرگ را دور از تو شیرین میکند
خاک کوی خاکساران افسر هرکس که شد
دارد ار بستر ز دیبا خشت بالین میکند
گر حدیث بیوفاییهای خوبان بشنود
بیستون پهلو تهی از نقش شیرین میکند
گل درین گلشن زدبس آسیب دارد در کمین
بال بلبل را خیال دست گلچین میکند
طفل اشکم از تلون خانههای دیده را
گاه میسازد سفید و گاه رنگین میکند
صوفیان از سینه روشن به عجب افتادهاند
آری آری مرد را آیینه خودبین میکند
با عصای عقل هرکس میرود در راه عشق
طی دشت آتشین از پای چوبین میکند
شیخ شهر از باده خاک سبحه را گل ساخته
فرصتش بادا علاج رخنهٔ دین میکند
ناله را از لب به دل هرگز نمیآرد کلیم
شعله را از ابلهی تعلیم تمکین میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف دردها و رنجهای زندگی میپردازد و اشاره میکند که غمها حتی مرگ را هم در نزد او شیرین میسازند. او از خاک کوی انسانهای خاکی به عنوان جایگاهی با ارزش یاد میکند و میگوید که گاهی انسانها از بیوفایی معشوقان رنج میبرند. گلها در این گلشن مدام در خطر آسیب هستند و بلبل به دلیل عشق به گل ناگزیر از آسیب میشود. شاعر همچنین به تغییرات احساسات اشاره میکند، جایی که اشکها گاهی رنگین و گاهی سفید میشوند. صوفیان و مردان حقیقتجو به خاطر دیدگاههای خود متعجباند. در ادامه، شاعر به مراتب عشق و عقل اشاره میکند که به نوعی راهی برای عبور از دشواریهاست. او همچنین به کارکردهای شگفتانگیز باده در نگاهی معنوی و تأثیر نالههای درونی بر روح اشاره میکند. در نهایت، شاعر به پیچیدگیهای عشق و دین و تأثیرات آنها بر افکار و اعمال انسانها پرداخته است.