نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد

شیشه ما سنگ از دست فلاخن می‌کشد

نشنود گر بوی خار از دامن صد پاره‌اش

سالک راه طلب کی پا به دامن می‌کشد

تا لبم را بسته شرم عشق می‌سوزم ز رشک

هرکجا بینم که دودی سرز روزن می‌کشد

از مغیلان کار سوزن گیر در راه طلب

نیست سالک آنکه خار از پا به سوزن می‌کشد

کشته ما را اگر ننواخت برق حادثات

نیست غافل انتظار وقت خرمن می‌کشد

در بیابان طلب تشنگی بر دم به خاک

از مزار من چراغ مرده روغن می‌کشد

گر به هجران شادمانم از امید وصل اوست

در قفس بلبل صفیر از شوق گلشن می‌کشد

بخت ما هرجا که بزم عشرتی سامان کند

شیشه راه سنگ می‌بیند چو گردن می‌کشد

در کنار خویشتن پروردمش عمری کلیم

اشک کم فرصت که لشکر بر سر من می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، انتظار و رنج‌های ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق پرداخته و از دشواری‌هایی که در راه طلب عشق با آن‌ها مواجه است، سخن می‌گوید. او به نمادهای همچون "خار" و "شیشه" اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به عذاب و دردی عمیق دچار کند. همچنین، ذکر می‌شود که حتی در میان مصائب و جدایی‌ها، امید وصال وجود دارد و این امید باعث ادامه‌ی زندگی و شوق به عیش و عشرت می‌شود. در نهایت، شاعر از شدت احساسات و اشک‌های خود در برابر عشق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق، با تمام درد و رنج‌هایش، همچنان زندگی را معنی‌دار می‌کند.