غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
لب امید در ایام تو خندان نشود
ناله بی اثرم گر به نسیم آمیزد
سر زلفش دگر از باد پریشان نشود
می جهد تیر بزور دو کمان زابروی او
هدف ناوک او هیچ مسلمان نشود
کی چنین لخت جگر جوش زند بر سر او
از خیال لبت ار دیده نمکدان نشود
گر بگویم که چها می کشم از قامت او
سایه هم در پی آن سرو خرامان نشود
گر نداری سر دیوانگی ما سهلست
زلف را گو که دگر سلسله جنبان نشود
دعوی شیر دلی نیست مسلم ز کسی
کز نی تیر تواش سینه نیستان نشود
تیره بختی همه جا پرده روی هنرست
جوهر تیغ سیه تاب نمایان نشود
هر که بر روح امین شعر نخواندست کلیم
گر همه روح امین است سخندان نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان مشکلات عاطفی و عشق میپردازد. او میگوید که اهل محبت هرگز از درد و رنج عشق رهایی نمییابند و لبخند امیدشان در برابر سختیها کمرنگ میشود. نالههای او بیاثر هستند و حتی بادی که میوزد نمیتواند سر زلف معشوق را به هم بریزد. او با تصویر تیر و کمان و ناوکِ معشوق، به عشق و عذابش اشاره میکند و میگوید که برای بیان دردش از زیبایی معشوق کمک میطلبد. شاعر به عشق دیوانهوار خود اشاره میکند و مینویسد که هیچچیز نمیتواند آتش عشقش را خاموش کند. در نهایت، او به سرنوشت ناگوار و عدم توجه به هنر و خیالهای عمیق اشاره دارد و میگوید که تنها کسانی که بتوانند روح شعر را درک کنند، میتوانند عشق واقعی را احساس کنند.