نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را

به چنگ آرم مگر زین دست آن زلف پریشان را

نباشد نیک باطن در پی آرایش ظاهر

به نقاش احتیاجی نیست دیوار گلستان را

مگو از گریهٔ بی‌حاصلم کاری نمی‌آید

به دامن رهنمایی می‌کند چاک گریبان را

به خاک آستانت جبههٔ ما دارد آن نسبت

که ندهد رخصت آنجا نشستن نقش دربان را

اگر چشم ترم یک روز میراب چمن باشد

به فرق باغبان ویران کنم دیوار بستان را

نه از خواریست گر قدر سخن را کس نمی‌داند

به بازار جهان قیمت که داند آب حیوان را

کلیم از عشوه‌های او چه خوش کردی، نمی‌دانم

تغافل‌های رسوا یا نوازش‌های پنهان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و آرزوهای شاعر در ارتباط با محبوبش می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های محبوب خود الهام می‌گیرد و تلاش می‌کند تا به شکلی هنرمندانه، احساساتش را بیان کند. او به زیبایی و دلفریبی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که ظاهر زیبا نمی‌تواند جان و باطن خوب را به همراه داشته باشد. شاعر از گریه و اندوه خود سخن می‌گوید و به عشق و اشتیاقش برای نزدیک شدن به محبوب نمادین اشاره می‌کند. همچنین به ارزش‌های واقعی اشاره می‌کند و می‌گوید که قیمت درک عواطف حقیقی را هیچ‌کس نمی‌داند. در نهایت، او اشاره می‌کند که شگفتی‌ها و جذابیت‌های محبوبش او را به نوعی مدهوش کرده که نمی‌تواند به راحتی توضیح دهد.