نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما

کدام خانه که ویران نگشت بر سر ما؟

به‌حیرتم که خبر چون به سنگ حادثه رفت

که صلح کرد می مدعا به ساغر ما

ز گرمی تب ما تا شود طبیب آگه

کفی سپند فشاند به روی بستر ما

به سینه صافی و روی گشاده چون ما نیست

مگیر آینه گو خویش را برابر ما

ازین سرایت سرگشتگی توان دانست

که همچو گردش دام است سیر اختر ما

دل از جفای که نالد شکایت از که کند؟

به شهر طفلان افتاده مرغ بی پر ما

دگر چه بخیه چه مرهم؟ ز هر دو کار گذشت

که زخم همچو قفس گشت دور پیکر ما

کدام بزم طرب را جدا ز روی تو دید

که می ز آب سیه شد به چشم ساغر ما؟

دماغ درد سر دولت از کجاست کلیم؟

گرفتم این‌که هما سایه کرد بر سر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی صحبت می‌کند که بر زندگی‌اش سایه افکنده است. او به ویرانی خانه‌ها و سرنوشت‌های تلخ اشاره می‌کند و از عوامل دردآور زندگی‌اش چون بی‌وفایی، جدایی و اندوه سخن می‌گوید. شاعر در حیرت است که چگونه می‌تواند به آرامش دست یابد و از عواطف خود سخن می‌گوید. همچنین، او به ناکامی‌ها و زخم‌هایی اشاره می‌کند که همچون قفسی او را محاصره کرده‌اند. در نهایت، با احساس یأس و ناامیدی از شرایط موجود، از دردهایش و مصائب زندگی‌اش می‌نالد.