نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا

از قفس گویم، نفس تا در قفس باشد مرا

از پی راه فنا سامان ندارم، ورنه من

خویش را می‌سوزم ار یک مشت خس باشد مرا

بر سراپای دلاویزت نمی‌پیچم چو زلف

قانعم زان هر دو لب یک بوسه بس باشد مرا

بس که محنت بر سر محنت نصیبم می‌شود

بیم دام راه در کنج قفس باشد مرا

گر سرم را هست سامانی همه سودای توست

نقد داغ است ار به چیزی دسترس باشد مرا

ترک سر کردم که از مردم نبینم دردسر

از نفس بیزارم ار یک هم‌نفس باشد مرا

کار عالم گر همه آزار من باشد کلیم

ناکسم ناکس، اگر کاری به کس باشد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او به آزادی و عدم وابستگی اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند اسیر هوس‌ها شود. شاعر از قفس بودن خود گلایه دارد و احساس می‌کند که حتی در آن قفس هم نمی‌توان او را به زنجیر کشید. او به عشق و محنت‌های فراوانی که بر دوشش است اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با تمام این دردها، محبت و بوسه از معشوق برایش کافی است. شاعر از دردسرهای اجتماعی دوری می‌جوید و به دنبال آرامش در درون خود است. در نهایت، او به وضعیتی اشاره دارد که در آن، با وجود آزارهای دنیا، خود را ناکام و بی‌کس می‌بیند.