نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید

بخت ما دایم رخ مقصود را در خواب دید

خاطر روشندلان از گرد کلفت‌های دهر

تیره شد چندانکه نتوانیم رو در آب دید

کلبه ویران ما از رخنه سنگ ستم

پای تا سر چشم گردیده و ره سیلاب دید

من درین بحر از پی سرگشتگی افتاده ام

کشتیم در رقص آمد هر کجا گرداب دید

هر که در راه عبادت دیده اش بیناترست

قبله منصور دارد دار را محراب دید

رهرو بحر فنا در طی بحر زندگی

آب چون بگذشتش از سر آن زمان پایاب دید

زاهد از بس در متاع دعوی خود آب کرد

در گمان افتاد فسق و دامن تر باب دید

گر شکافی سینه ام پیکان ز دل نتوان شناخت

رنگ اختر دارد آهن کز آتش تاب دید

آب دریا را بجوی تیغ بیدادت مبند

بسکه سیر آبست شمشیر تو زخم از آب دید

لابه بی نفع است دربد گردی گردون کلیم

چرخ بی پروا چه زاری‌ها که از دولاب دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی، دل‌نگرانی و دشواری‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از بی‌بهره‌بودن از خوشبختی و افتادن در دام مشکلات می‌گوید. او اشاره می‌کند که خوشی‌ها و آرزوها در خواب باقی مانده و دنیای سخت و پر از فریب باعث تیرگی خاطره‌ها شده است. در این بین، چالش‌های زندگی مانند طوفان و گرداب را توصیف می‌کند و بر این نکته تاکید می‌کند که واقعیات زندگی عمیق‌تر از ظواهری است که به نظر می‌رسد. در نهایت، شاعر به بی‌فایده بودن ناله و حسر‌ت در برابر چرخ روزگار می‌پردازد و بر بی‌پروایی دنیای مادی تاکید می‌کند.