نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود

دارد این خوبی که صلح از جانب او می‌شود

رونق خوبیت باید مگسل از روشندلان

گل جدا از شمع چون افتاد بدبو می‌شود

بر سر خاکش به جای شمع تیری می‌نهد

هرکه قربان کمانداران ابرو می‌شود

گفت احوال نهان را گریه‌ام با آب و تاب

روز اول طفل اشک ما سخنگو می‌شود

بر دورویی چون مدار عالمست آخر چرا

کار ما با هرکسی کافتاد یک‌رو می‌شود

پیرو دل را هزاران دردسر آید به پیش

طفل چون رو بیش باید بیش بدخو می‌شود

طاعت ما هم به سوی آسمان‌ها می‌رود

روز محشر چون به عصیان هم ترازو می‌شود

بس که می‌میرد برای خشم و ناز او کلیم

عندلیب غنچه‌های چین ابرو می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به رنج‌ها و دل‌نگرانی‌های انسان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که صلح و خوبی از سوی او می‌آید. او به زیبایی زندگی و عواطف انسانی پرداخته و می‌گوید که گل بدون نور و روشنی شمع بدبو می‌شود. شاعر همچنین به فراق و پیامدهای آن اشاره دارد و می‌گوید که هر کسی قربانی عشق می‌شود. او به التهابات درونی خود اشاره کرده و آن را در قالب اشک و احساسات توصیف می‌کند. در پایان، به تلاش‌های بشر در برابر مرگ و خشم خداوند می‌پردازد و می‌نویسد که عشق و زیبایی می‌تواند سرآغاز رنج‌های جدید باشد.