نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود

تا در پیرهنم رشته گوهر نشود

مدعی گر طرف ما نشود صرفه اوست

زشت آن به که بآئینه برابر نشود

خشکی بخت فرومایه طلسمی بسته است

کابم از سر گذرد لیک لبم تر نشود

بسکه از گردش این چرخ بتنگ آمده ام

در خمارم هوس گردش ساغر نشود

سفله از قرب بزرگان نکند کسب شرف

رشته پر قیمت از آمیزش گوهر نشود

ستم ظاهر او لطف نهانی دارد

صید را می کشد آنشوخ که لاغر نشود

با اسیران وفا دلبر بدخوی کلیم

نکند صلح که تا جنگ مکرر نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و درونی است. شاعر به وضعیت بدی اشاره دارد که در آن آرزوها و امیدها برآورده نمی‌شوند. او می‌گوید که حتی با وجود تلاش‌ها، چرخ زمان به نفع او نمی‌چرخد و در دوراهی‌های زندگی، در شرایط سختی قرار دارد. به نظر می‌رسد که او رنج برده و از بی‌وفایی‌ها و ناعدالتی‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که سعادت و شرف از نزدیکی و ارتباط با افراد بزرگ به دست نمی‌آید و گاهی ظاهر امور می‌تواند فریبنده باشد.