غزل شمارهٔ ۲۶۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
زنبور هوس در دل ما خانه ندارد
اندازه مستی نتوانیم نگهداشت
زان باده خرابیم که پیمانه ندارد
در مزرعه طاقت ما تخم ریا نیست
اینجاست که تسبیح عمل دانه ندارد
دیدم چو پریشانی زلفت جگرم سوخت
غیر از دل صد رخنه من شانه ندارد
جائی ننشستیم کز آنجا نرمیدیم
جغدیم در آن شهر که ویرانه ندارد
در کشور این زهدفروشان نتوان یافت
یک صومعه کان راه به بتخانه ندارد
عاشق همه جا شیفته ناز و عتابست
شمعی که نیفروخته پروانه ندارد
آن گرد کدورت که بود همره یکخویش
هرگز قدم لشکر بیگانه ندارد
پیداست که غارتگر سامان کلیمست
کاندوخته جز درد بکاشانه ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، درد، و ناامیدی میپردازد. شاعر به طور استعاری از آشوب در دل و خالی بودن از حقیقت سخن میگوید. او اشاره میکند که هیچ چیز در این دنیا کاملاً کافی نیست و انسانها در جستجوی عشق و آرامش همواره با مشکلاتی مواجهاند. شعر به نقد جامعه و شرایطی که در آن زندگی میشود نیز میپردازد، و نشان میدهد که در مواجهه با ریاکاری و هوس، انسان دچار سردرگمی و فقدان است. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی میگوید، اما به ناچار به تلخی و غم نیز اشاره دارد، که نشاندهنده تناقضهای زندگی است.