نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را

پختگی حاصل نشد اشک جهان گردیده را

کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتی است

طالع برگشته و مژگان برگردیده را

دستگاه ما کجا شایستهٔ تاراج اوست

غیر زانو نیست سامانی سر شوریده را

کوه محنت سخت می‌کاهد مرا ساقی بده

بادهٔ تندی که بگدازد غم بالیده را

در زمان تیره‌روزی دوست دشمن می‌شود

بی‌تو مژگان می‌زند دامن چراغ دیده را

حاصل پرهیز زاهد نیست جز آلودگی

کرده پر خار تعلق دامن برچیده را

در ترازوی صدف گوهر نگنجد از نشاط

با گهر همسر کنم گر نکتهٔ سنجیده را

می‌کند تدبیر، بخت بدمروت مانع است

سهل باشد چاره کردن دشمن خوابیده را

نامه‌ات را قاصد آورد و نمی‌خواند کلیم

از دلش ناید که بردارد ز راهت دیده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، غم و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از ویرانی چشم‌ها و غم‌های جهانی که با اشک پیوند خورده صحبت می‌کند. او به رابطه عاطفی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که چگونه سرنوشت تغییر کرده و چشمانش به بود و نبود معشوقش واکنش نشان می‌دهند. شاعر به سختی‌های زندگی و فشارهای ناشی از مُحنت اشاره دارد و درخواست می‌کند تا از غم‌هایش کاسته شود. او همچنین بر روابط عاطفی و دوستانه تأکید می‌کند و بیان می‌کند که در روزهای سخت، دوستان به دشمن بدل می‌شوند. در نهایت، او از ناامیدی و عدم توانایی برای جبران این غم‌ها سخن می‌گوید و به نامه‌ای که از معشوق دریافت کرده اما نخوانده، اشاره می‌کند. این شعر به طور کلی حس ناامیدی و غم ناشی از جدایی و مشکلات عاطفی را به تصویر می‌کشد.