نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد

دری نشناسد و چون موج دایم دربه‌در باشد

به خضرم احتیاجی نیست گر این است گمراهی

که کوران را عصا هم می‌تواند راهبر باشد

سبک پی قاصدی باید که چون غم‌نامه ما را

به دست او دهد کاغذ هنوز از گریه تر باشد

ز بس بر خویشتن می‌بالد از ذوق گرفتاری

قفس هر لحظه بر مرغ دل ما تنگ‌تر باشد

درین وحشت‌سرایم گوشه امنی نشد روزی

که همچون شمع هرجا می‌روم سر در خطر باشد

کلیم از دل به در کن آرزوی آن کمر ورنه

مدام از اشک حسرت موج خونت تا کمر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سفر و جستجوی معنوی انسان است که در طول زمان مانند موجی siempre در حرکت است، اما در این سفر ممکن است به گمراهی برود و از حقیقت دور شود. شاعر می‌گوید که برای پیدا کردن راه، نیازی به راهنماهای ظاهری نیست، زیرا گاهی افراد نابینا نیز می‌توانند به وضوح ببینند. او به بزرگترین درد و غم‌های خود اشاره کرده و بیان می‌کند که قفس زندگی هر لحظه تنگ‌تر می‌شود و آرزوها به دل می‌چسبند. شاعر در حس تنهایی و وحشت خود می‌خواهد که در زندگی‌اش جایی امن پیدا کند، اما خطر همیشه در کمین است. در نهایت، او از دل خود می‌خواهد که یاد کمر عشق را فراموش نکند، چراکه این یادواره، حسرت و درد را به همراه دارد.