نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد

چندانکه شب دراز شد او نیز خواب کرد

ایدل به پشت گرمی اشک اینقدر مسوز

خونابه کی تلافی سوز کباب کرد

سیری نداشت نرگست از خون ما چه شد

بیمار را طبیب مگر منع آب کرد

معشوق اگرچه پرده نشین شد نهان شد

غیرت بروی آب نقاب از حباب کرد

دایم چو شیشه باده بتکلیف خورده ایم

اکنون مرا تغافل ساقی کباب کرد

پیر مغان جزای عمل زود می دهد

تا توبه کرده ام بخمارم عذاب کرد

کلک سخن طراز، رگ خواب بخت بود

زاندام که من گرفتمش آهنگ خواب کرد

دایم کلیم چون مزه از می جدا نباش

ما را چو بخت شور طفیل شراب کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد و حسرت است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که شانس و مقدر به او زلف محبوبش را داده و این عشق او را در خواب و خیال غرق کرده است. معشوق در نهایت به خاطر خودخواهی و پوشیدگی‌اش، شبیه به حبابی در آب می‌ماند. شاعر احساس می‌کند که به شدت تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و با وجود اینکه به دنبال آرامش است، عشق او را بیشتر دچار اضطراب و درد می‌کند. او به مغان (پیران) اشاره می‌کند که همیشه به خاطر اعمال انسان‌ها جزا می‌دهند و تأکید می‌کند که حتی توبه کردن هم نمی‌تواند از عذاب عشقش بکاهد. در نهایت، شاعر به احساس بی‌پناهی و وابستگی‌اش به شراب و عشق اشاره می‌کند، نشان‌دهنده‌ی عدم توانایی او در جدا شدن از این احساسات است.