غزل شمارهٔ ۲۶۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل تمنای درد او دارد
خانه سیلاب آرزو دارد
خویش یکدیگرند عجز و غرور
تیغ پیوند با گلو دارد
چون کنم شرح حال دیده رقم
خامه ام گریه در گلو دارد
کو بکو دربدر زبس گردید
گریه در پیش ناله رو دارد
یکزبانم من و نمی گویم
سخنی را که پشت و رو دارد
چشم باریک بین اگر باشد
قدح آفتاب مو دارد
عکس را نیست جا در آینه ام
بدلم بسکه درد رو دارد
در سر کوی میفروشانست
گر کسی مغز در کدو دارد
پرغبارست دل ز غمخواری
خانه ام گرد رفت و رو دارد
از مریدان آن در است کلیم
خرقه داغ آرزو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و متناقض انسانی اشاره دارد. شاعر از تمایل به درد و آرزوها سخن میگوید و به تداخل عجز و غرور در وجود انسان پرداخته است. او با بیانی عاطفی از گریه و نالهای که در دل دارد، یاد میکند و بیان میکند که گرچه گاهی نمیتواند صحبت کند، اما عواطفش گویای همهچیز است. همچنین به غم و اندوه موجود در دل و زندگیاش اشاره کرده و احوالات خود را در دنیای پر از غبار و پر از درد توصیف میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی مریدی برای رفع درد و غمهایش میپردازد و حالتی از آرزو و بیقراری را نشان میدهد.