غزل شمارهٔ ۲۶۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
نسب گوهر بی آب بدریا نرسد
رشته طول امل عارف روشندل را
راست چون رشته شمعست بفردا نرسد
بخت چون سدره کام شود عاشق را
اثر گرمی خورشید بحر با نرسد
دو جهان حسرت بالات الف کش دارد
سرو را با تو بیک فاخته دعوا نرسد
آنقدر کارشکن صافدلان را شده جمع
که دگر دشمنی شیشه بخارا نرسد
حالت شمع دلیلست که در کشور عشق
سر بسامان بجز از آتش سودا نرسد
ظاهر و باطنم از بسکه بود دور از هم
رنگ خونم ز ته پوست بسیما نرسد
ما درین غمکده هم طالع زخم آمده ایم
خنده بی گریه خونین بلب ما نرسد
همتم هست رسا بختم اگر کوتاهست
پشت پایم رسد ار دست بدنیا نرسد
کس چه داند که کلیم ابر کدامین وادیست
قاصد سیل گر از جانب صحرا نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی از جمله نژاد و اصالت، عشق و ناکامی، و تضاد بین ظاهر و باطن میپردازد. شاعر به وضوح میگوید که افراد باطل نمیتوانند به nobility دست پیدا کنند و آنچه نیکوست باید بر اساس واقعیات درونی باشد. بخت و شانس نیز در زندگی افراد تأثیرگذار است، اما عاشق نمیتواند بدون عشق و گرمی احساسات زندگی کند. در این غم و اندوه، حالتهای ظاهری و باطنی فرد به شدت متفاوت است و در نهایت، شاعر به شکست و ناکامیهایی اشاره میکند که در زندگی دچارش شده است. به طور کلی، شعر بر تضادها و دشواریهای زندگی تأکید دارد و نشان میدهد که بعضی چیزها برای انسانها دست نیافتنیاند.