غزل شمارهٔ ۲۷۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
غرور او ز سفال شکسته آب نخورد
بقتل گاه وفا تا شهید او نشدم
دهان تیغ بخندید و تیر آب نخورد
تن ضعیف مرا کم مبین که این رشته
بدست حادثه صد ره فتاد و تاب نخورد
بروز باده مخور می کشی زچرخ آموز
که روز تا نگذشت از شفق شراب نخورد
زچشم حیرت عاشق نهان توئی ورنه
کدام غنچه که بادیش بر نقاب نخورد
کباب حسن توام قدر خط نکو دانم
ز سایه ذوق نکرد آنکه آفتاب نخورد
زهیچ کوچه ای آن ترک لشکری نگذشت
که موج خون شهیدانش بر رکاب نخورد
کلیم لطف ازو دیده ای که می خواهی
ز شعله شکوه مکن گر غم کباب نخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و وفا میپردازد و در آن شاعر به بحرانها و دردهای عشق اشاره میکند. او از غرور و قدرت افرادی که به عشق وفا نکردهاند میگوید و به مصائب عاشقانی اشاره میکند که برای رسیدن به معشوق خود با مشکلات زیادی روبرو بودهاند. شاعر به زیبایی معشوق خود میپردازد و جاذبههای او را ستایش میکند، در حالی که نشانههایی از سختی و ناکامیهای عشق را نیز ذکر میکند. او در نهایت به خواننده هشدار میدهد که در مسیر عشق، نباید به مشکلات و دردها توجه کرد.