نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد

شبنم از نسبت دندان تو گوهر می‌شد

آب فولاد به خونابه بدل می‌گردید

گر غم عشق در آیینه مصور می‌شد

دیده‌ام خشک‌تر از ساغر مخمورانست

یاد آن روز که از گریه بسی تر می‌شد

سرد مهری گل این چمن افسرد مرا

قفس آهنم ای کاش که مجمر می‌شد

چشم مستت نظری جانب ما گر می‌داشت

در کف بخت سیه آبله ساغر می‌شد

مهر اخوان همه کین است چه می‌بود اگر

در رحم نطفه آبا همه دختر می‌شد

با وفا خاصیتی هست که گل گر می‌داشت

همه‌جا قدرش با خاک برابر می‌شد

اشک چون طفل پدر مرده که خودسر گردد

به تمنای تو هرروز به هر در می‌شد

هر زمان حوصله‌ای درخور غم نتوان ساخت

کاش قدر خودش غصه مقرر می‌شد

کشت امید چنین خشک نمی‌ماند کلیم

اگر از دود دلم چشم فلک تر می‌شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به زیبایی و شکوه گل و لب لعل معشوق اشاره می‌کند و تصوری از تبدیل شبنم به گوهر در برابر زیبایی معشوق را ارائه می‌دهد. او همچنین از دلتنگی و غم عشق خود می‌گوید و با یادآوری روزهای تلخ، به احساس ناامیدی و سرخوردگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که امید و عشق او بتواند به زندگی‌اش رنگ و بویی تازه ببخشد و از یأس و ناامیدی فاصله بگیرد. در کل، شعر نشان‌دهنده تب و تاب عاشقانه و احساسات عمیق شاعر است.