نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود

گل جانشین سبزه مینا نمی‌شود

آن دیده نیست رخنه ویرانه تن است

چشمی که محو آن قد رعنا نمی‌شود

عاشق به نور عشق کند جلوه ظهور

بی‌آفتاب ذره هویدا نمی‌شود

چسبیده‌اند مرده دلان بر نعیم دهر

صورت جدا به تیغ ز دیبا نمی‌شود

پای طلب ز آبله پوشیده بهترست

پای برهنه بادیه‌پیما نمی‌شود

ساحل ز پیش لطمه دریا کجا رود

رو تافتن ز عشق تو از ما نمی‌شود

خارا به شیشه، شعله به خاشاک صلح کرد

وآن شوخ جنگجوی به مأوا نمی‌شود

عمرم تمام صرف غم روزگار شد

وضع جهان هنوز گوارا نمی‌شود

فیضی اگر به کس رسد از اغنیا چرا

بی‌آب کس مسافر دریا نمی‌شود

آواز آب غم ز دلم می‌برد کلیم

بی‌های‌های گریه دلم وا نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان انواع نقص‌ها و ناکامی‌ها در عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که بدون عشق و وجود معشوق، دل‌ها به آرامش نمی‌رسند و زیبایی‌ها جانشینی برای زیبایی‌های درونی ندارند. همچنین، اشاره می‌کند که عاشق به نور عشق نیاز دارد و بدون آن نمی‌تواند خود را نشان دهد. شاعر از ناتوانی انسان‌ها در رسیدن به شادی و آرامش سخن می‌گوید و تلخی‌های زندگی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، احساس ناامیدی و غم از عدم تغییر اوضاع را بیان می‌کند و می‌گوید که حتی با توجه به شرایط، دریافت خوشی و لذت از زندگی ممکن نیست.