غزل شمارهٔ ۲۷۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
رقم سرخ است با چندین سیاهی کاین قلم دارد
به از دل خلوتی خواهم که پنهان سازمت آنجا
که از مژگان تو چون سبحه دلها ره بهم دارد
زبار منت احسان اگر آگه شوی دانی
که هر کس دست بخشش بسته تر دارد کرم دارد
ببالین هر آن بیمار آمد از الم رسته
طبیب مرگ هر جا می رود یمن قدم دارد
زدنیا چون بریدی قطع کن پیوند عقبی هم
که تیغ همت مردان این میدان دودم دارد
ز مژگان بیشتر خار رهت در دیده جا دادم
هنوز از تنگ چشمی رشک بر خار قدم دارد
بفرقم گل گران بودی کلیم آن سرکشیها کو
کنون سنگ حوادث منتی هم بر سرم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق شاعر درباره عشق و دردهای آن میپردازد. شاعر از مژگان معشوق، که به مثابه قلمی خونین بر دلها مینویسد، سخن میگوید و میخواهد او را در جایی پنهان کند که از اشکهایش دلها به هم گره نخورد. او به احسان و بخشش اشاره کرده و میگوید که کسانی که دست در بخشش دارند، بیشتر از دیگران کرم و بزرگواری دارند. همچنین دربارهی درد و رنج انسانی صحبت میکند و به درمانگر مرگ اشاره میکند که هر جا میرود، نشانی از خود بر جا میگذارد. شاعر از بالا بریدن از دنیای مادی و پیوند با عقبی صحبت میکند و در نهایت، با تصویر درد و رنج ناشی از حوادث زندگی، احساسات خود را در قالب هنر بیان میکند.