نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود

گره غنچه گران بر دل گلزار نبود

دل و جان صبر و شکیب از شب هجرت چه کشد

داغ آسایش بختیم که بیدار نبود

شرح هجران تو میکرد بنامت چو رسید

خامه را با دو زبان قوت گفتار نبود

در ازل دشمن سامان شده ویرانه ما

در اگر بود درین غمکده دیوار نبود

عشق جائی که صف آراست بخونریزی من

خنده از بیم بلا بر لب سوفار نبود

کس ندانست که چشم توجه بیماری داشت

که دوایش بجز از مستی سرشار نبود

بر سرم بخت ز گلزار جهان چونگل شمع

نزد آن گل که وبال سرو دستار نبود

ثمر نخل وجودم همه اشکست کلیم

چکنم شعله بغیر از شررش بار نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و غم ناشی از جدایی و عدم آسایش است. شاعر از رنج دل و جان در دوران هجرت و غم هجران می‌گوید و احساس می‌کند که در زندگی‌اش شادابی و آسایش وجود ندارد. او به عشق و مصیبت‌هایی که بر سرش آمده اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که در زندگی‌اش جز غم و اندوه چیز دیگری نمی‌بیند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و احساس ناکامی‌اش در برابر عشق و زندگی پرداخته و به شکست احساساتش اشاره می‌کند.